هرکجاهستم،باشم.آسمان مال من است!پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است
که قناری ها را پر بستند و کبوترها را... آه! کبوترها را و چه امید عظیمی به عبث انجامید...
ملالی نیست! وقتش که برسد به دنیا خواهم آمد. شعر خواهم گفت. اشک خواهم ریخت. ودر آغوشت تنها در آغوشت آرام خواهم شد... زیر بوته ها و کوه ها میان تک تک ستاره ها و حتی لابه لای خط های سپید که کارشان تکرار بی معنای جاده است پنهان ت می کنم... نامت را بر همه ی جاده ها نوشته اند اما هیچ کجای دنیا نمی توان دلتنگ ت نبود!
شاید خودمان زیادی کوچک شدیم اما، مگر ما چه می خواستیم؟ مگر خدا بزرگ نبود؟ مگر شد شبی گوشه ی بالشمان خیس نباشد؟ مکر پاهای ما هزار راه و بی راهه را هر روز_یک نفس _ندوید؟ نسل ما نسل خنده های نیم خورده است. نسل ما چیزی به یاد نمی آورد. مگر؛ قلب سوخته، نخل سوخته، شهر سوخته...
و عطر تنش در پیچ وتاب برگ ها فراموش شد تنها این جا شکوفه شکفت آن جا پرنده یخ زد! اتاقش را بهم ریخت،سجاده اش را،کتاب هایش را حتی بین برگ های باغچه را هم گشت خسته شد،گریست،خندید،بی خیال شد: وقتی دیگر شاید... کتاب ها تکراری شدند و برگ ها ریختند و سجاده هم-نمی دانم-حتما گم شد... سال ها گذشت دخترک دیگر هرگز اشک نریخت، هرگز نخندید، به گمانم فراموش کرد... پ.ن.بزرگ بود...نمی خواست پیدا شود...گمش کردیم
پ.ن.مادرم ميگفت عاشقي يک شب است و پشيماني هزار شب؛
هزار شب است پشيمانم که چرا يک شب عاشقي نکرده ام.
بعد بشینم تکه هایت را حدس بزنم.
گوشه ی چشم هات به کجا ختم می شد؟
توی این تصویر لبخندت ملیح بود یا غصه ات عمیق؟
ابرو هایت را بی هدف بالا گرفته بودی؟
یا از همان هاست که یعنی چت شده باز؟
راستی موهایت را شانه کرده ای؟
....
می دانم که تنها نمی شوم
که هزار تکه ای
که هیچ وقت این پازل تمام نمی شود....
| Design By : Night Melody |


